لافکادیو

یک نام نیست؛ یک سرنوشت است.

لافکادیو

یک نام نیست؛ یک سرنوشت است.

یه عده که حسابی تو آموزش پرورش خورده و برده و چاق شده بودن واسه گرامیداشت روز معلم دور هم جمع شده بودن تو مدرسه و کلی به هم نون قرض دادن! از موسس و معاون بگیر تا معلمایی که انقدر موندن تو آموزش و پرورش که میشه برای دومین بار هم بازنشسته‌شون کرد! هر کدوم 45 دقه حرف زدن بعد تهش هم گفتن مهندس تو هم 3 دقه حرف بزن! فکر کن بعد می‌خوایم سیستم مدیریت مدرسه یا آموزش و پرورش رو هم همینطوری درست کنیم! خدا پدرشون رو بیامرزه. اینا که سابقه‌شون رو همدیگه از دو قرنم بیشتر بود پس چرا یه مدرسه تأسیس کردن با این وضعیت؟

+ حالا کجا سرمایه‌گذاریش کنم!؟

  • ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۱۴
  • لافکادیو

یک سرآشپز احساساتی یک روز به من گفت: رشته پلو برای روزهایی است که حال و حوصله نداریم. روزهایی که آنقدر کمرنگ‌اند که بعدا در زندگی‌مان نمی‌خواهیم به خاطرشان بیاوریم. مثل رشته‌های کمرنگی که وسط برنج‌های واررفته خودشان را جا کرده‌اند. هیچ آدمی دوست ندارد روزهایی را که در آن‌ها رشته پلو خورده به خاطر بیاورد.

+ پیشنهادات سرآشپز احساساتی

  • ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۸
  • لافکادیو

ساعت 4 رفتم باشگاه و بعد تمرین به خاطر طرح سوالا خودم رو شیرموز مهمون کردم. نشسته بودم جلوی کانتر و موزیک همین‌طور پخش می‌شد. دلم خواست بعدش یه تکیلا، ویسکی، برندی وودکا چه می‌دونم یه شامپاینی، یه چیزی که از خودم خودم رو بکشه بیرون سفارش بدم اما رو تابلو هیچ کدوم از اینا رو نداشت.

  • ۱۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۹
  • لافکادیو

فردا بازدید داریم. جالبه که مدیر تا الان از این هیولا رونمایی نکرده بود واسه من. امروز تو زنگ تفریح اینو داده میگه آقای لافکادیو وسط کلاس پرش کنین واسه فردا. منم گفتم من تو زنگ بچه‌ها کار متفرقه انجام نمی‌دم. می‌برم خونه پر می‌کنم میارمش. خلاصه کلی تقویم بذار و دوباره از رو لیست و طرح درس و کتاب و... همه کارهای کارگاهی رو بنویس و پر کن و تاریخ بزن و امضا کن. همه روز معلم رفتن کادو گرفتن و هدیه گرفتن و پاداش...

  • ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۰۴
  • لافکادیو

اول چیزی که یادتون نره اینه که اونی که تا الان روی کار بوده باید جوابگوی عملکردش باشه. اون نمی‌تونه خودش منتقد اوضاع باشه، اگه خودش منتقد اوضاعم بود یعنی اینکه عرضه اداره نداشته، پس اگه اومده تو مناظره نشسته باید بگه من کار خوبی کردم که الان فکر می‌کنم می‌تونم با این روند بهتر هم اداره کنم مملکت رو پس می‌خوام دوباره تو این سمت باشم و اون کار خوبم رو تکمیل کنم. اگرم نکرده یا نتونسته بکنه تو چهار سال پس چرا اومده؟

  • ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۰۱
  • لافکادیو

هر بیتی رو که با صدای بلند براشون می‌خوندم دلبر که کنار پنجره کلاس نشسته بود یا از توی راهرو داشت سرک می‌کشید بهم نگاه می‌کرد و می‌گفت با منی؟ منم خجالت می‌کشیدم و سریع رو به بچه‌ها می‌گفتم ترجمه رو بنویسید. محمدی بیت بعدی رو تو بخون. دلبرم باز می‌خندید و می‌گفت با منی؟

  • ۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۵۱
  • لافکادیو

غروبی برام پیامک اومد. آقای سنجش کد پیگیری و پرونده رو فرستاد و نوشت که برم پرینت کارت آزمون رو بگیرم و 7 و 8 اردیبهشت هم آزمون ارشد برگزار میشه. پیامک رو بدون تغییر و بدون هیچ توضیحی سند کردم به شماره شوهر پوران. پوران رو که یادتون هست؟

داشتم نحوه کار با مولتی‌متر رو مرور می‌کردم از روی یه ویدئو که فردا برای بچه‌ها توضیحش بدم. بعد دیدم مولتی‌مترای جدید یه بخشی دارن به اسم NCV که بهش میگن فاز یاب. شما مولتی‌متر رو وقتی به سمت سیمی که دارای جریان برقه ببرین با بیب بهتون نشون میده این قضیه رو. فکر کنین یه دستگاهی بود می‌بردیم سمت بدن آدما که ببینیم زندگی زیر پوست‌شون جریان داره؟ یه دستگاهی بود می‌بردیم سمت قلب آدما که بهمون نشون بده عاشق هستن یا نه؟ که دوست‌مون دارن یا نه؟ که وقتی خواب بودن می‌رفتیم بالا سرشون و دستگاه رو روشن می‌کردیم و وقتی صدای بیب می‌اومد چشمامون برق می‌زد و زل می‌زدیم به صورت کج و معوج‌شون که تو بالش فرو رفته بود و ته دلمون قند آب می‌کردن. پوران هم حتما یکی از این دستگاه‌ها می‌خرید.

+ ویوا رئال...

  • ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۵
  • لافکادیو

این پست رو نوشتم نه به خاطر دلبر، نه به خاطر شما، نه حتی به خاطر شما! حتی نه به خاطر اون خانوم پشت سری، نه حتی شما که سرتو می‌دزدی و یواشکی داری می‌خونی! نه حتی شما دوست عزیز. اینو نوشتم فقط به خاطر ربات یک آشنا. گویا بعد شکست عملیات فرستادن آپولو به هوا! و تماس گرفتن با آدم فضایی‌ها! تشخیص داده توانایی‌هاش تو ربات ساختنه! خواستم ببینم پست خودمو چطوری تو تلگرام کپی می‌کنه:) تو زندگی‌تون یه کم، یه کم، فقط یه کم هم مثل من خودخواه باشید. ایرادی نداره. هرکی هم پرسید بگین لافکادیو فتوی داده.

+ رویای زمستانی که تعبیر نشد. من مانده‌ام و بهترین ماه فصل بهار و لیوان چایی تو! وای که اگر از دهن بیفتد! 

++ لازم نیست بگم که؟ از چپ: چایی دلبر، چایی من. 

  • ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۱۹
  • لافکادیو

معمول این بود که کسی که شیطنت خاصی نکرده باشه، بددهنی نکرده باشه، با بچه‌های همسایه دعواش نشده باشه، مشقاش رو نوشته باشه، سر سفره ادا درنیاورده باشه و غذاش رو بی دردسر خورده باشه و خلاصه کمتر سر به سر بابا گذاشته باشه گزینه رفتن به خونه فامیل و پوشیدن لباس مهمونی بود.

  • ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۰۲
  • لافکادیو

یه ماه قبل عید یه هفته‌ای بود، که تو کل هفته، تو هیچ کلاسی بیشتر از نیم ساعت درس ندادم. چهل دقه باقی‌مونده‌اش رو از هدف آدما تو زندگی و اینکه چرا همه‌ی ما لزوما نباید درس بخونیم و کنکور بدیم و دانشجو بشیم و رومون اسم تحصیل کرده بذارن صحبت کردم. بچه‌ها هم که عاشق فرار از درس خوندن و عاشق اینکه یه نفر بیاد حمایت کنه ازشون که آره درس بخونیم که چی بشه؟

  • ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۳۸
  • لافکادیو