لافکادیو

یک نام نیست؛ یک سرنوشت است.

لافکادیو

یک نام نیست؛ یک سرنوشت است.

دکتر واتسن فهمیده که همسرش قبلا یک مأمور سیا بوده و در قتل‌های بسیاری دست داشته است. سرافکنده و با احساس بدی در اتاق کارشان در شماره 221 خیابان بیکر قدم می‌زند. مری را روی صندلی نشانده و به او خیره شده است. بعد خیلی کشدار به مری می‌گوید: "چرا؟"

  • ۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۰
  • لافکادیو

+ در مجمع الجزایر گرگ‌ها تو و استیو جابز برای گرگ‌ها تنها یک ترجیح هستید.

  • ۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۵
  • لافکادیو

ببین جیک. من نمیخوام واقعا تو رو از کاری که داری انجام میدی پشیمون کنم. اصن اگه قرار باشه همه مثل هم باشیم پس این زندگی به لعنت خدا هم نمی‌ارزه. اما فکر میکنم تو داری به خودت به روحت به اون چیزی که واسش به دنیا اومدی خیانت میکنی.

  • ۰۳ مهر ۹۴ ، ۱۱:۴۹
  • لافکادیو

مادربزرگ چارقد سفیدش را می‌گذارد روی نرده‌های کنار پله حیاط تا همیشه دم‌دست باشد. در را که کسی کوفت باید فی‌الفور رفت. کسی نباید پشت در منتظر بماند. مادربزرگ همه‌اش تکه کلامش همین است. در را که می‌کوبند چارقد سفیدش را از روی نرده‌های کنار پله حیاط برمی‌دارد می‌رود پشت در. نرسیده به در ورد زبانش چندبار آمدم آمدم است تا پشت در کسی مضطر نشود.

  • ۰۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۰
  • لافکادیو

روزی روزگاری یک نفر بود 

یک نفر که به خوبی می‌شناسیش

او رهسپار دوردست‌ها شد

خود را گم کرده بود، اما اکنون بازگشته است

+ یک ماه بابهانه مهربان‌تر باشیم.

  • ۰۱ مهر ۹۴ ، ۰۱:۱۵
  • لافکادیو

کار به جایی رسیده بود که تبرک کربلای مادربزرگ را از مچت بریدی چون نمی‌خواستی قاطی این مسائل باشی. کار به جایی رسید که سید امامزاده محله‌تان کلاه سبزش را کنار گذاشت. چند هفته ای سوژه‌مان برنامه 90 بود. پیامک می‌‌دادند جنبش فلان، گزینه دو را می‌زند. جنبش بهمان، گزینه یک. یک برنامه معمولی می‌شد محل نمایش سیاست‌زدگی ما. ما نمی‌دانستیم این تصمیم‌ها را چه کسی می‌گیرد. چه کسی می‌خواهد فوتبال به سیاست گره بخورد. رنگ‌های دوست داشتنی به عقاید سیاسی بدل شود. ما موج‌هایی بودیم که نمی‌دانستیم چه کسی را روی دوش‌هایمان به ساحل می‌رسانیم.

  • لافکادیو

اگر تا روز پست کردن دفترچه اعزام به خدمت سر پروژه‌های کاری پدرتان به 50 تا کارگر ارد می‌دادید، مسئول روابط عمومی فلان جشنواره بودید، مهندس ناظر پروژه سد گتوند بودید، یادداشت‌نویس سایت‌های فلان و بهمان بودید، فارغ‌التحصیل فوق‌لیسانس دانشگاه آریزونا بوده‌اید، لقب‌هایی مثل دکتر، مهندس و معلم را یدک می‌کشیدید، در محله‌تان برو بیایی داشته‌اید، گل سرسبد جمع بوده‌اید، در خانه برای خوردن غذا پیش‌بند می‌بسته‌اید، مسئولیت گسترش دادن مرزهای دانش را با فرستادن چندین مقاله ISI به مجلات معتبر علمی با ایمپکت بالا برعهده داشته‌اید، با شخص وزیر علوم ناهار شخصی زده‌اید، انترن فلان بیمارستان بوده‌اید، فارغ التحصیل دانشگاه بوق بوده‌اید، آپولو را شما هوا کرده‌اید و...

  • ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۴۳
  • لافکادیو

 

کلاس‌بندی، صف، از جلو نظام، خبردار، کلاس اولی، من می‌خوام سر میز بشینم، میز ما زیرمیزی نداره، آقا اجازه، آب‌خوری تو زنگ تفریح، آب‌خوری رفتن وسط کلاس، دفتر، گچ رنگی‌هایی که آخر کلاس اضافه مونده بود، تخته پاک کن، صندلی آقا معلم، پای تخته، مداد قرمز، سرمشق، آقا اجازه دفتر چندبرگ برداریم؟، مشق 100 برگ، انشاء 40 برگ، دفتر بی‌خط، دفتر فانتزی، تاریخ و مدنی!، زنگ خالی، زنگ آخر، زنگ ورزش، رفتن به مدرسه با شلوار ورزشی یعنی زنگ اول ورزش داریم! اومدن به خونه با شلوار ورزشی یعنی زنگ آخر ورزش داشتیم!

  • ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۳۶
  • لافکادیو

+ برای عاشقانه‌ی آرامی که پاییز سال پیش در خاطراتم دفن شد

 

  • ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۳۳
  • لافکادیو

نمایشی که او و جفری اجرا می‌کردند برگرفته از داستان "هورلا" اثر موپاسان بود. وینچنزو نقش هورلا را داشت. یک شبح که قرار بود ابدا هیچ دیالوگی نگوید. چون چهره‌اش هم جذابیتی نداشت از او خواستند با یک ملحفه بزرگ روی صورتش را بپوشاند. روی ملحفه دو تا سوراخ تعبیه شده بود تا او صحنه نمایش را به هم نریزد و زمین نخورد. او تمام داستان را از بر بود. کتاب را ماه‌ها در خانه به دور از چشم مادرش از کتاب‌خانه برمی‌داشت و می‌خواند. آن روزها این کتاب‌ها در هر خانه‌ای در فرانسه پیدا می‌شد. حکم انجیل را داشت. روی صحنه، دیالوگ‌هایی را که "آقای جفری" فراموش کرده بود، از زیر ملحفه برایش می‌‌گفت. آن زمان بچه‌هایی مثل او، پسرهای پولدار مدرسه را با لفظ "آقا" خطاب می‌کردند. اواسط کار وقتی داشت روی سن حرکت می‌کرد پای آقای جفری به ملحفه گیر کرد. سوراخ‌ها جابجا شده بود. وینچنزو ابدا چیزی را نمی‌دید. ابتدا به گلدان‌های کنار سن برخورد کرد. بعد پایش به میز وسط صحنه خورد و افتاد بغل آقای جفری. ترسیده بود. نمی‌دانست چه عکس‌العملی باید نشان دهد. به سمت بیرون سالن دوید و از مدرسه فرار کرد. 

  • ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۵۹
  • لافکادیو