عشقهای رادیکالی
میخواستم ماجرای خودم و اون شاگرد اول ریاضی امیرکبیر رو بنویسم. تو نظرات هم گویا همه تمایل داشتن این پست رو بخونن بیشتر. بعد یاد روزای اول آشنایی برادرم با خانومش سر کلاسای فن بیان خانوم معصومیان افتادم. روزای اول آشناییشون چون هردوتاشون کارشون به ریاضی ربط داشت و خیلی هم مغرور بودن تا نصفه شب برای هم معمای ریاضی رد و بدل میکردن و جواب میدادن. یه وقتایی میدیدم ساعت 2 نصفه شب برادرم بالا سرم وایساده. تا به خودم میاومدم که ببینم چی شده و کجا آتیش گرفته میگفت لافکادیو این معما جوابش چیه؟ بدو نگاه کن بگو! میتونین منو تو اون وضعیت تصور کنید دیگه؟ قبول کنید دوران آشنایی هر کسی دیوونه بازیای خودش رو داره. این دو تا هم خل و چل همدیگه شده بودن! فکر کن معماها رو هم خودشون حل نمیکردنا ولی کم هم نمیآوردن. تو رو خدا شما اگه تو فاز عشقای نخبگی رفتین دیگه برادرتون رو قاطی ماجرا نکنید. بذارین شبا خواب راحت داشته باشن. همون صدای حرف زدنای ساعت 2 نصفه شبتون به قدر کافی بیخوابشون کرده. بعدش یاد روزهایی افتادم که سر مسائل ریاضی من و خانوم شاگرد اول با هم بحث میکردیم. منم مهندس و پررو هی میخواستم قدرت تحیلیلش رو با شیطنتهای معمول مهندسا زیر سوال ببرم. کلی سوال پیچش میکردم. پروژه ارشدش در مورد رمزنگاری بود. چقدر سر به سر هم میذاشتیم. دیدم حیفه اون پست بدون یاد کردن از اون خاطرههای شیرین به دستتون برسه. بعد فکر کن کسی که نگاهش به زندگی از دریچهی ریاضی نیست واقعا نمیتونه پست بعدی و ذهنیتهای این دو تا آدم رو تو رابطه درک کنه. بنابراین تصمیم گرفتم رمز پست بعدی فقط به 20 نفر اولی که جواب مسأله پایین رو برای من بفرستند داده بشه. فقط بیست نفر اولا... نگید نگفتی.
سوال: 2016 امین کاراکتر در دنباله زیر چیست؟
eshghlafcadio-lafcadioeshgh-eshghlafcadio…
+ در زبان منطق! هر حرف یا علامت یک کاراکتر محسوب میشود.
+ فرصت تمام شد. برگه ها بالا!
- ۹۵/۱۰/۱۰