لافکادیو

یک نام نیست؛ یک سرنوشت است.

لافکادیو

یک نام نیست؛ یک سرنوشت است.

وبلاگ آن لحظه تنهایی روشنی است که ما می‌توانیم در آن وجود ناگفته خودمان را بیان کنیم. وجودی که نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم در حضور دیگران ابرازش کنیم. علاقه‌ای به نمایشش نداریم هرچند با خودمان یدک می‌کشیمش. خب. حتما می‌پرسید چرا این حرف‌ها را نوشتم. اتفاق جدید چیست؟ بله. آدم‌هایی که به گوشه تنهایی خودشان پناه برده‌اند و دوست داشتنی‌هایشان را در چمدان وبلاگ کوچک بیان مخفی کرده بودند حالا به لطف بیان گوشه‌ای از این چمدان رونمایی شده. گوشه‌ای از آن در معرض دید دیگران قرار گرفته. این موضوع در مورد آدم‌های درونگرا یک فاجعه است. آن‌ها هیچ‌وقت دوست ندارند تا خودشان نخواسته‌اند چیزی از چمدان‌شان بیرون بیاورند و به دیگران نشان بدهند. تعرض به محتویات چمدان شخصی آن‌ها، سرکشیدن به اتاق شخصی‌شان، رونمایی کردن از وبلاگ‌هایی که دوست‌شان دارند و دنبالشان می‌کنند، اینها همه‌شان برای درونگراها یک معنا دارد.

  • ۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۰:۲۹
  • لافکادیو

من می‌دونم دقیقا چه اشتباهاتی تو ده سال قبل باعث شده من اینجا بایستم و به حماقت گذشته‌ام لبخند بزنم. اما چیزی که الان اهمیت داره و من خوب متوجهش نمیشم اینه که حماقت‌های فعلی زندگیم رو خوب بفهمم. به خاطر همین چند وقت پیش پست گذاشتم با این عنوان که چهل شب در این حریم به خلوت تو چله بند و... خب خیلی هم طرفدار پیدا کرد. خیلی‌ها وایسادن تا چله تموم شه و من هم هر روز استرس داشتم واسه تموم شدن این چله لعنتی. امروز 28 آبانه. دو روز دیگه این چله تموم میشه. خدمت من هم ته می‌کشه. از زیر پرچم احتمالا بیرون میام و می‌افتم وسط زندگی.

  • ۲۸ آبان ۹۴ ، ۱۵:۳۹
  • لافکادیو

وقتی لحظه سقوطت فرا می‌رسه بهترین راه رو انتخاب کن.

  • ۲۲ آبان ۹۴ ، ۲۲:۲۷
  • لافکادیو

مثلا همین اختلاس‌های اخیر که ما چند ماه زور زدیم بتوانیم بفهمیم سه هزار میلیارد چندتا صفر دارد. آنقدر عدد عدد بزرگی است که آدم دم‌پرش هم نمی‌تواند بشود. درکش هم نمی‌تواند بکند. فهمش هم ایضا. خب ما در برخورد با چنین عددی چه کرده‌ایم؟ چه کرده‌اید؟ جز همان لبخند کمرنگ گوشه لب‌مان و فکاهی‌هایی که در مترو برایش ساخته‌ایم؟ ما چون تا به حال در زندگی با چنین رقمی مواجه نشده‌ایم برایمان سخت است عمق فاجعه را اندازه بگیریم.

  • ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۹:۴۱
  • لافکادیو

برای یک لحظه به درون تنهایی‌ات سقوط کنی. آن دختر مرموز کجاست؟ آن لیست صدتایی دیدن طلوع خورشیدمان به کجا رسیده؟ آیا نوشتنش را تمام کرده. آیا دیدن طلوع خورشید روی قله دماوند در لیستش هست؟ به تو فکر می‌کند؟ می‌داند تو هر روز مصمم‌تر از روز قبل می‌شوی؟ می‌داند برای قدم زدن در پاییزِ بارانیِ شهر کوچک‌مان وقت زیادی باقی نمانده؟  

  • ۰۸ آبان ۹۴ ، ۲۳:۰۵
  • لافکادیو

اگر آن شب پا می‌داد همه سوار یک C-130 وسط ریودوژانیرو با رپل پایین می‌رفتیم و با سلاح سازمانی ژ-3، مسی را و تمام آن‌هایی که فوتبال را به او آموزش داده بودند به خاطر  آن ضربه فنی پای چپ بی‌موقع‌اش قتل عام می‌کردیم. تا ساعت‌ها فقط فحش بود که نثار مسی می‌‌شد. نثار محبوب‌ترین بازیکن دنیای فوتبالی‌مان. چقدر "ای‌کاش"‌ گفتیم. چقدر حسرت خوردیم. چقدر به داور تذکر دادیم که دقت کند! چقدر به شیر سماور و اگزوز خاور حواله کردیم داور را. اما هیچ‌کدام اینها نتیجه را تغییر نمی‌داد. ما باخته بودیم. اما بازنده‌های مغروری بودیم.

  • ۰۸ آبان ۹۴ ، ۰۲:۲۳
  • لافکادیو

دوباره جاده، دوباره دریا

دوباره گریه، همیشه تنها

همینه حالِ یه مردِ پاییزی

 

+ تو دنیا با یه دردایی فقط باید مدارا کرد.

  • ۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۵:۰۱
  • لافکادیو

سعی کنین تو زندگی به سمت تئوری‌های ناممکن نرین. تو اینجور چیزا یأس‌های بزرگی پنهون شده.

  • ۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۳:۲۸
  • لافکادیو

یه آدم عاشق، آواره‌، دیوونه، نگران، خوش‌فکر، دردکشیده، بازم نگران، بازم عاشق، یه کم بیشتر دیوونه، عاشق‌تر حتی، بازم نگران‌تر حتی! به اسم شولت یه روزی که احتمالا تو ماه نوامبر بوده، یه روزی که هوا پاییزی بوده، یه روزی که براش یه خاطره غمگین داشته، تو یه همچین روزی احتمالا نشسته با خودش فکر کرده که ما داریم به کجا میریم؟

  • ۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۸:۲۱
  • لافکادیو

آمده بودم بگویم من در صحت و سلامت عقلی و احساسی پی برده‌ام که دیگر نوشتن در وبلاگ من را ارضا نمی‌کند. نمی‌توانم به همین کار بسنده کنم. دلم یک تجربه تازه می‌خواهد. یک چیز جدید. می‌خواهم یک کارهایی انجام دهم. شاید بروم سر قول و قرارمان با خیالباف. شاید هم چیز دیگری. اما امروز صبح فهمیدم دیگر این بودن برای من کافی نیست. از فردا چیز دیگری هم باید باشم. چیز دیگری غیر از همین چیزی که هستم و نمی‌توانم اسمش را نویسنده بودن بگذارم. شاید بهترین توصیف برای این کارهایم "چسباننده کلمات در کنار همدیگر" باشد. 

  • ۲۴ مهر ۹۴ ، ۱۳:۳۱
  • لافکادیو